سلام دوستان عزیز!
این وبلاگ اولین وبلاگ من بود. خیلی دوسش دارم. دلم نمیاد ببندمش... اما احساس می کنم باید از اینجا برم. پس میرم و امیدوارم یه جای دیگه یه جور دیگه شمارو ببینم!!! یعنی یه جور دیگه آشنا شیم!
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافظ
![]()
![]()
![]()
![]()
If winter comes, can spring be far behind?""
زندگی ما آدما همینه... بعضی چیزا زود می گذرن تا به بعضی دیگه برسی. همیشه هم فکر می کنی بعدی بهتره! انگار همیشه منتظری یه چیز بهتر بیاد. معمولا هم اونی که رنگی تره ، جلوش بیشتره، بیشتر گولمون می زنه!
...
نمی خوام بگم بهار گول می زنمون اما اگه بهار نبود، بهانه ای برای تحمل سردی زمستون هم نبود!اما واقعا بهار بهتر از زمستونه؟ اگه قرار نباشه بهاری تو زندگی مون اتفاق بیافته؟!فصل ها فرقی ندارن اگه قرار باشه تو دلت فصل ها عوض نشن!
...
دارم سعی می کنم به بهار برسم. فکر کنم اگه بیشتر سعی کنم قلبم شکوفه بزنه!!!
...
یه زن دستاش رو حلقه کرده دور خورشید! یه زن تاریک که روشنیش رو به غروب خورشید بخشیده، تاریک شده تا درخشش خورشید بیشتر دیده بشه. خورشید تو دستاشه، اما نمی سوزه! آروم نگاش می کنه، یعنی اینطور به نظر میرسه، آخه خودش تاریکه تاریکه!
...
یه مرد با کروات و کت مشکی و پیرهن سفید پشت یه میز ایستاده. ژست گرفته. دکتر... دستاش حالتی دارن که انگار میخوان یه چیز مهم رو توضیح بدن، اما چشماش جوری نگاه می کنن که خودشونم باور ندارن که حرف حسابی داشته باشن اون دستا!
...
یه زن با لباس محلی نشسته و داره گلیم می بافه. چند تا مرد هم پشت سرش دارن بار می برن. سعی دارن یه سنت رو نشون بدن. شایدم یه هنر رو!
...
یه مرد با یه لبخند ایستاده پشت تریبون. شاد و مقتدر... ایمان به حرفاش توی چشماش دیده میشه. دستاش پایینه حرفش رو با زبونش می زنه و با نگاش. دست نمی خواد برای فهموندن حرفاش!
...
یه زن موهای صاف و مشکیش رو ریخته کنار صورتش. چهره اش با یه برش بعلاوه ای خراب شده و در هم ریخته. بالای استخون های گردنش که پیداست یه گلو بند پهن بسته. رنگ پوستش تیره است، و صاف صاف. چهره قشنگی داشت اگر اون بعلاوه نبود!
...
یه بیمار جن زده ،پشت پنجره با شیشه مشبک ایستاده و سایش آدم رو به وحشت می اندازه. یه دستش رو برده بالا و چسبونده به شیشه. جوری که انگار می خواد از چیزی فرار کنه. مثل گنجشک که شیشه رو نمی بینه و هی می زنه بهش تا فرار کنه.
...
یه عالمه نوشته به ستون شده با تیتر های ریز و درشت... و یه جدول حل نشده....
...
واقعا باید زودتر پرده اتاقم رو اتو کنم و بزنم سرجاش، وگرنه این روزنامه های روی شیشه نمی ذارن آرامش داشته باشم!!!بزن بیرون از در، کیفت رو بردار و هرچی می خوای بریز توش و برو بیرون. برو لابه لای درختا راه برو . برو روی چمن قدم بزن. اگه نمی تونی بدو ، بدو تا خالی شی. نفس بکش، عمیق ، تند تند. یه جوری که هوای وجودت عوض بشه. یه جوری که یه حس دیگه پیدا کنی یه حس که بتونی باهاش دوام بیاری. برو بیرون ، خشمت رو به زمین بده ، دادهات رو سر آسمون بکش. آسمون بزرگه جای همه فریاد ها رو داره. خیلی بلنده ، یه جوری داد بکش تا به سقف آسمون برسه صدات. یه جوری که خالی شی. هیچ اشکالی نداره. بذار مردم نگات کنن بذار بگن دیوونه ای. اتفاقی نمی افته، دیوونه تر از اینی که هستی نمی شی. برو بیرون، بذار خشمت مثل گرما از تنت بیاد بیرون. بذار آفتاب داغ، پوستت رو سرخ کنه. سرت رو بگیر بالا. چشمات رو روی آسمون باز کن، بذار تا ته چشمات بسوزه، بذار اشکات تبخیر شن، توی چشمات. کور تر از اینی که هستی نمی شی.دهنت رو باز کن رو به باد، بذار خاک بره ته حلقت. بیشتر از اینی که خفه شدی خفه نمیشی. فریاد بزن، اگه حنجره ت پاره شه اشکالی نداره، بیشتر از اینی که نشنیده گرفته شدی، خاموش نمی شی.برو بیرون. کیفت رو بردار و برو. هرچی میخوای بریز توش. فرقی نمی کنه. فقط برو. مهم اینه که بیرون باشی. مهم اینه که بسوزی زیر آفتاب ، باد ببردت، تبخیر شی. نفس بکش، سعی کن، شاید زنده موندی. داد بکش .... داد بکش .... داد بکش.... خیلی داد بکش. شاید خالی شی از خشم، از حرص،.. از غم... از تنهایی...
برو بیرون ... با همه وجودت برو بیرون.
خدا جون دوست دارم! خدا جون شکرت ! شکر به خاطر وجودش. دوسش دارم،... با تمام وجودم.
وقتی حرف می زد تمام وجودم گوش بود. همه موهای بدنم سیخ شده بود . اشک توی چشمام بند نمی شد و می ریخت روی گونه هام! همه وجودم شکر گذاری بود.هنوزم هست.خدایا شکرت.خدایا حفظش کن. بگذار سایه اش همیشه سرم باشه.
وجودش روح بخشه، صداش دلنشینه ،مثل حرفاش. چهره اش همه معنویته، نعمت برای همه ما! حرفای دیروزش رو ضبط کردم تا بارها بهش گوش کنم. درس بگیرم، لذت ببرم....
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکرت!
رئیس جمهور عزیزم سلام!
همیشه رئیس جمهور من خواهی بود. حتی اگر رای نیاوری! من همیشه دوستت خواهم داشت. همیشه و همیشه. نمی دانم چگونه باید غم ندیدن تو را تحمل کنم. آن چشمان مهربان و مقتدرت را. دلم برای چشمانت تنگ خواهد شد، چشمانی که همیشه در پس آنها عشق دیده ام عشق به ملت، عشق به ولایت، عشق به خدمت. نمی توانم هرگز افتخاراتی که تو برایم آوردی فراموش کنم. عزتی که تو به من دادی از یاد نخواهم برد. لذت این اقتدار را هرگز فراموش نمی کنم. هیچ گاه چون این 4 سال احساس غرور نکرده بودم از اینکه ایرانیم. می دانم که هیچ رئیس جمهوری نمی تواند یک دانشگاه کلمبیای دیگر برایم بسازد! یک اجلاس دوربان دیگر و... می دانم که تو تنها رئیس جمهوری هستی که من دوستش دارم. ایستادگی هایت برایم مقدس است. نمی دانم چرا وقتی حرف می زنی یاد شهید خرازی می افتم. یاد رشادتش و ایستادنش وقتی که همه از ترس گلوله روی زمین دراز کشیده بودند. یاد گذشت و فروتنی شهید باکری می افتم وقتی نمی خواست که بدنش بعد از شهادت خاکی را اشغال کند. یاد پر پر شدنش در قایق می افتم.
رئیس جمهور عزیزم، تو را شهید زنده می نامم ، من یک جوان ایرانی! زندگی تو با شهادت شهدایی که در کتاب ها خوانده ام فرقی ندارد. دوستت دارم! تا ابد به این دوست داشتن افتخار می کنم. صداقتت دلم را می لرزاند. سادگی و افتادگی ات وجودم را آشفته میکند. نمی توانم آنهایی را که مخالف تو هستند درک کنم.
رئیس جمهور عزیزم، 4 سال سخنرانی هایت را با افتخار گوش کردم. تو برایم مثل سید علی خامنه ای رهبر بزرگ کشورم، تکیه گاهی. همیشه می دانستم که اگر به سفری بروی حتما قاطعانه و شجاعانه از من و کشورم دفاع خواهی کرد. ای کاش می توانستم بودنت را برای همیشه تضمین کنم. امروز دلم می خواست به صندوق بگویم، "آهای حواست باشد این رای خیلی سنگینتر از بقیه رای هاست! این را چند تا حساب کن! یکی کم است!" خودخواه شده بودم پای صندوق.دلم می خواست دست من بود.
رئیس جمهور عزیزم، می دانم که آمدن دوباره ات برایت رنج آزار دیدن از سوی دشمنانت را به همراه دارد، اما می دانم که حاضری بپذیری همه چیز را به خاطر من و کشورم. اشک می ریزم و می نویسم ، این نامه ای را که حتی نمی توانم آن را به دستت بدهم. دلتنگم. ذکر می گویم، قران می خوانم. چند روز است که به خاطر تو قران می خوانم. برای سلامتی ات. برای موفقیتت. امروز در قران یوسف می شوی به لطف خدا : "پس از آنکه بشیر بشارت یوسف آورد و پیراهن او را به رخسارش افکند دیده انتظارش به وصل روشن شد و گفت به شما نگفتم که از لطف خدا به چیزی از اسرار غیب آگاهم که شما آگه نیستید.96" ..." و تو هرچند جهد و ترغیب در ایمان مردم کنی باز اکثر آنان ایمان نخواهند آورد، دل پاکت را زیاد رنجه مدار.103" و من باز اشک می ریزم که حقایق آشکار خواهد شد اما پس از سالها شاید. چراکه حتی اگر طفل سخنگویی هم داشتی ظالمان باز هم چشم بر حقیقت سخنانت می بستند و زندانی ات می کردند.
رئیس جمهور عزیزم، با تمام وجود پیروزیت را میخواهم چون می دانم که در راه حقی.
خدایا...! به عظمتت به حقانیتت، به کرمت، قسمت می دهم، رئیس جمهور عزیزم را در پناه خود حفظ کن، و ایشان را در راه حقی که در آن هستند یاری ده!
رئیس جمهور عزیزم،
خادمین راه حق، همیشه در قله افتخار خواهند ماند!
دنیای شکلاتی !
انواع شکلات ، شکلات انواع داره:
شکلات با زرورق ساده اما طعم خوب، طعم شادی ، کودکی، طعم شیرینی، لذت، جایزه ، طعم خاطرات خوش، طعم سادگی.... شکلات خارجی یا با زرورق خارجی، طعم حسرت، طعم تلخ ، طعم اینکه دست تو نمی رسه اما دست یکی دیگه بهش می رسه، طعم حدایی ، طعم تحمیل ، طعم تحقیر، کمبود ، نقص.... شکلات بی مزه، میوها ای ، رنگارنگ ، از اونا که هیچ وقت معلوم نیست چی گیرت میاد ! از اونا که هر دفعه یه طعم دروغی میده! یه طعم با هزار تا رنگ و اسانس.
من دلم یه شکلات ساده می خواد. از اونایی که یه زرورق ساده دارن، از اونایی که مادر بزرگ به مساوات و عدالت بین نوه هاش تقسیم می کرد. از اون شکلات هایی که مزه حقیقی داشت. از اون شکلات هایی که خارجی ها دوست نداشتن باشه. دلشون می خواست فقط مال خودشون رو بخورم. من از همون شکلات های ساده می خوام که طرفداراش پولشون به شکلات خارجی نمی رسید، از همونا که پولدارا هم وقتی دنبال یه طعم خوش حقیقی بودن یواشکی یه دونه از اونا می خوردن!
من از اون شکلات ها می خوام که 4 ساله دوباره اومده تو بازار . از همونایی که چندین سال گم شده بود لابه لای زرورق های خارجی.
من از همین شکلات های 4 سال اخیر می خوام!هی مجبوره روشنفکر بازی در بیاره که به حرفای دیگه اش که مهمه گوش بدن. اما آخه تا کی باید تحمل کنه! می گه:
"... چطوره که وقتی یه آدم یه کار خیلی بد می کنه دیگه کسی از اون آدم خوشش نمیاد و بقیه خوبی هاش رو نمی بینه میندازدش دور و دیگه باهاش کاری نداره، اما تا بحث یه مملکت می شه همه چی فرق میکنه؟؟؟! چرا یه مملکت هرچی هم بد باشه یعنی منظورم یه دولته اون مملکته، هی باید خوب هاش رو دید؟ هی باید بگیم حالا جدای از جنایت هاش، جدای از نامردی هاش ، جدای از فساد اقتصادیش، جدای از بی بندو باریش و.... و یه عالمه" جدای از" دیگه!!! قطاراش سر وقت میاد یا نظام آموزشیش خوبه!!!!!!! آخه یکی نیست بگه اون نظام آموزشیش بخوره ..... من نمی فهمم آخه چرا واقعا چرا باید اینطوری باشه. چرا باید هی سعی کنیم مثبت باشیم و خوبی هاش رو ببینیم و بگیم . به نظر من باید اسم این کشور کثیف رو هم به زبون نیاریم دیگه!!! تازه از اون بدتر هی باید بگیم دولتش رو میگیم مردمش رو کاری نداریم. اما چرا؟؟؟ مردمش هم مثل دولتش، حالا یکم کمتر بد!!!! آخه مردمی که می ذارن همچین جونورهایی بشن رئیس جمهور و دولت، کم از همون رئیس روئساشون ندارن! ما که تو کشور خودمون دیدیم که اگه بخوای می تونی شاه و با همه رجز خونی از اون بالا بکشی پایین . اونام اگه می خواستن تا حالا یه کاری کرده بودن . اما مدتهاست که عادت کردن مال مفت بخورن! هی دولتشون بدزده از جهان سومی ها و بده اونا بریزن تو شکماشون! حالا یه خورده هم از خودشون بدزده که چیزی از مال باد آوردشون کم نمی شه!!!! (منظورم دزدی های توی نظام اقتصادیشونه!!!! همون فساد!!!!)
به هر حال اگه دست من بود در کاخ سفید رو گل می گرفتم! جدی می گم!...."
می دونید من بهش می گم نمی خواد حرص بخوری، حرفت رو بزن. و بدون این آخر روشنفکریه!!! فکر روشن یعنی اینکه حقایق رو روشن ببینی و روشن بگی! من که نمی تونم جنایتای غزه و افغانستان و عراق و پاکستان(با کمک طالبان، قایم شده پشت آمریکا) رو ندیده بگیرم.
![]()
![]()
![]()
؟Is there anything you want to do
......I really just want to
یکی از دوستام پای تلفن چند بیت شعر برام خواند:
" ... محبت از درخت آموز،
که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد..."![]()
![]()
![]()
![]()
"... می کنم هر شب دعایی زیر لب،
کز دلم بیرون رود مهرت،
ولی آهسته می گویم،
خدایا بی اثر باشد..."![]()
ممنون آمنه عزیزم!


